

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند
.
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست؟
مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.؟
پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام.
هروقت از کسي جدا شدي بهش بگو براي هميشه خداحافظ هرچند با اين کار قلب او را ميشکني واورا نارحت ميکني ولي از انتظار نجاتش ميدهي
زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتن
کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن
اگر زندگی یک پرتقال در دستتان نهاد ، آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید.
التماس به خدا شجاعت است ، اگر برآورده شد رحمت است، اگر برآورده نشد حكمت است ، التماس به خلق ذلت است ، اگر برآورده شد منت است، اگر برآورده نشد خفت است
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
. انسانها دو دسته اند انهایی که بیدارند در تاریکی وانهایی خوابند در روشنایی
بهت حسودیم میشه چون قلبم به جای اینکه اول برای خودش بتپه برای تو می تپه!
از تمام دنیا چشمهایت را خواستم ایا اسمان سهم زیادی از دنیاست!
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند وخدا را نمی شناسند به واسطه اشنایی با تو ،با خدا شوند.
دوست واقعی شما کسی است که هیچ احتیاجی به شما ندارد اما باز هم دوست شماست.
زندگی مثل پیانوست دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان اهنگ زیبا نواخت که دکمه های سیاه و سفید را با هم فشار بدهیم.
کاش گل بودی تا به تلافی همه ء بدیهایت تو را پرپر میکردم.
مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر
حکیم عمر خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در شهر نیشابور و در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقیان بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت .
تلاش ها
خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبر تألیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود. در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.
بازگشت به خراسان
بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.
براي مطالعه ادامه متن . روي ادامه مطلب كليك كنيد
ایکاش غمها غم نبود و لبخندها لبخند بود !
ایکاش دروغها دروغ نبود و راست ها راست بود !
ایکاش زنجیرها زنجیر نبود و گردن حلقه ای !
ایکاش پا بندی نداشت و خاکها خاک بود !
ایکاش زنجیر حلقه ای نداشت و قفس نرده ای !
ایکاش دلها دل نبود و سوختنها سوختن بود !
ایکاش جداییها جدایی نبود و وصلها وصل بود !
ایکاش چشمها چشم نبود و گوشها گوش بود !
ایکاش منها من نبود و هیچها هیچ بود !
ایکاش ! ایکاش !
موجب تغییرهای بزرگ در زندگی ما می شود
و اگه قبول داشته باشیم ذات هستی هدایت کننده
آنهاست دیگه از رخدادهایی که از نظر ما خوشایند هم
نیست کمترناراحت خواهیم شد و زمین زمان رابهم نمی دوزیم
بزرگترین اشکال ما ادمها اینه که دوست داریم ثابت و ساکن باشیم
وحشت داریم از تغییر چون میترسیم موقعیت هایی رو که هر چقدر
هم کم باشه از دست بدیم چقدر رفتن و بیقراری و بی تابی و تغییر
رو دوست دارم حرکت درجاده زندگی که پراز پیچ وخم ودست اندازه
جاده زندگی نمیتونه صاف و هموار باشه اگر به فرض هم اگه باشه
خیلی زود برامون تکراری و یکنواخت میشه و بخواب میریم
خواب رفتن همانا و از بین رفتن و نابود شدن همانا
شادبودن عین دینداری و غمگین بودن عین بی دینی است
از نگاه من قدیسان به هیچ وجه مقدس نیستند چهره شان بسیار
غمگین بی روح و مرده است .چگونه ممکن است به معرفت خدا
رسیده باشند ؟ اگر معرفت خدا چنین غمی به بار می آورد بی ارزش است .
مسئله رفتن به بهشت نیست .آموختن هنر در بهشت بودن است
در هر جا که باشی باید عصاره ی لحظه ی اکنون را برگرفت .
فقط عصیانگران میدانند زندگی چیست و خدا چیست زیرا خدا هسته ی
زندگی است و در حقیقت خدا و زندگی مترادف هم هستند .

به همه لبخند بزن اما با يك نفر بخند، همه را دوست داشته با اما به يك نفر عشق بورز، تو قلب همه باش اما قلبت مال يك نفر باشه!
من به خورشيد اعتقاد دارم, حتي اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم, حتي اگر تنها باشم من به خدا معتقدم, حتي اگر ساکت باشد
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم ....
ما لحظه ها را ميگذرانديم تا به خوشبختي برسيم افسوس خوشبختي همان لحظه ها بود که ميگذرانديم
اينگونه زندگي کن:ساده اما زيبا،مصمم اما بيخيال، متواضع اما سر بلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
هر گاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!
اگر تمام شب را در حسرت از دست خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست می دهی!
گروه خونی O : صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.
به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.
گروه خونی A : محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.
گروه خونی B : براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.
گروه خونی AB : رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.
با ارزوی موفقیت و سر بلندی امیدوارم پله های ترقی و سعادت رو یکی یکی طی بکني .
خدایم ! مرا متبرک گردان تا ، چون گلها که به خورشید رو می کنند ، پیوسته به تو رو کنم. باشد که گلی باشم در باغچه تو و عطر من ، شادی کوچکی به زندگی کسانی که از شادی محرومند ، ببخشد.
**************************
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست
گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
آشنا ! اين درد مشترک من و توست
که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم
اگر زندگی یک پرتغال در دستتان نهاد ان راپوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند وخدا را نمی شناسند به واسطه اشنایی با تو ،با خدا شوند.
دوست واقعی شما کسی است که هیچ احتیاجی به شما ندارد اما باز هم دوست شماست.
زندگی مثل پیانوست دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان اهنگ زیبا نواخت که دکمه های سیاه و سفید را با هم فشار بدهیم.
ارزوهاتو یه جا یاداشت کن ویکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تویادت میره .چیزی که امروز داری ارزوی دیروزت بود!
افسوس ان زمانی که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم ان زمان که دوستمان دارند لج بازی می کنیم و بعد برای انچه از دست داده ایم اه میکشیم.
مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر!
**********************************
روزی «دروغ» به« حقیقت» گفت: میل داری باهم به دریا برویم وشِنا کنیم. «حقیقتِ ساده لوح» پذیرفت وگول خورد. آن دو باهم به کنار ساحل رفتند. وقتی به ساحل رسیدند. «حقیقت» لباسهایش را در آورد. «دروغِ حیله گر» لباسهای او را پوشید ورفت. از آن روز همیشه «حقیقت» عریان ولخت وزشت است. اما «دروغ» در لباسِ حقیقت با ظاهری آراسته نمایان وآشکار می شود.
زن از تاکسی پیاده شد از پسرک دست فروشی بسته ای کلوچه خرید و وارد سالن انتظار شد. سالن شلوغ بود وهر کس مشغول کاری زن باخود فکر کرد:چه دنیای خاکستری کاش دنیا کمی زیباتر بود.
تنها نیم ساعت فرصت داشت صندلی خالی پیدا کرد ونشست نگاهی به پاسپورتش انداخت ویک کلوچه برداشت در این هنگام متوجه شد مردجوان کناری هم یک کلوچه برداشت زن زیر لب گفت واقعا"که....
زن کلوچه بعدی را برداشت دراین هنگام مرد که در حال مطالعه بودنیز کلوچه ی دیگری برداشت بی آنکه به زن توجهی داشته باشد.زن که کمی عصبی شده بود با خود گفت شانس آورده از دنده چپ بلند نشده ام .
بعد از چند ثانیه باخود فکر کرد الان کلوچه آخر را برمی دارم تاحالش گرفته شود او به چه حقی به کلوچه هایم دست زد اما در این افکار بود که مرد کلوچه آخر رابرداشت نصف کردو نیمی راخورد نیمی را برای او گذاشت واز جایش بلند شد. زن که حسابی کلافه شده بود با سرعت خود را ازآن محل دور کرد
کمی گذشت ....زن در هواپیما نشسته بود و به نظر خودش از دنیای خاکستری کمی فاصله داشت .تصمیم گرفت چندسطری کتاب بخواند ولی همین که درکیف دستی اش را گشود بسته کلوچه ای را که خریده بود دید خشکش زد....
او بود که از کلوچه های مرد برمی داشت و این مرد بود که باید ناراحت می شد اما در این دنیای خاکستری این مردبود که کلوچه هایش رابا او شریک شده بود.
آری دنیا از دریچه ذهن زن خاکستری بود...
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني سست و بي پروا شدن عشق يعني ديدن بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني قطعه ي شعري نا تمام عشق يعني بهترين حسن ختام
************************
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
زيبــــــاترين سخني که شنيدم
سکوت دوست داشتني توبود.
زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.
زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .
زيباترين اعترافم عشق توبود .
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند
حكم آباد مركزبخش عطاملك واقع در 55كيلومتري شهرستان هاي سبزوار و اسفراين با جمعيتي بيش از چهار هزار نفر محل اتصال بيش از يكصد روستاي كوچك و بزرگ و شهر ستانهاي جوين و جغتاي و بخش خوشاب به جاده استراتژيك سبزوار –بجنورد (محور شمال –جنوب )است .اين مركز در مجائرت كارخانجات ماشينهاي الكتريكي جوين (جمكو )و كارخانه گچ سبزوار و كارخانه خوراك دام جوين و ديگر كارگاههاي صنعتي و تجارتي محل مناسبي جهت اشتغال جوانان دركنار دهها چاه عميق كشاورزي و دشتهاي وسيع زراعي بوده و استعداد سرمايه گذاري هاي مختلف را دارا مي باشد .عبور جاده هاي مختلف از جمله جاده سبزوار – جوين و جاده اسفراين از داخل اين مركز موقعيت هاي متعددي را براي امور تجاري و كارگاهي ايجاب مي كند.
اين بخش با جمعيتي بيش از بيست هزار نفر و با وسعتي بيش از پانصد كيلومتر مربع در حاشيه راه آهن سراسري تهران – مشهد و با دو ايستگاه راه آهن بنامهاي نقاب و اسفراين و صد ها چاه عميق و هزاران هكتار مزرعه گندم ،جو،چغندرو صدها هكتار باغهاي انگور ،بادام و پسته در قسمت شرق شهرستان جوين واقع است .
در پس قله هاي زيباي بيد و برغمد و در پهن دشت زرخيز جوين به اولين و بزرگترين روستاي جوين برمي خوريم كه به آن حكم آباد مي گويند حكم آباد اين كهن ديار جوين قدمتي بيش از 5 قرن دارد آثار برج و باروي ان هنوز از ذهن كساني كه قبل از سال 1372را بياد مي آورند بيرون نرفته است سالي كه اكثر آثار باستاني آن در زير چرخهاي طرح بهسازي بنياد مسكن تخريب گرديد .در وجه تسميه حكم آباد اقوال گوناگوني مطرح است در اينجا فقط به دو مورد از آنها اشاره مي گردد:
1-اهالي اوليه آن از حكم آباد تبريز(محله خانه سازي فعلي تبريز)بوده كه در كوچ اجباري دوران قاجاريه به همراه ديگر قبايل ترك و كرد و عرب به نواحي شمال خراسان رانده شده اند و در اين نقطه بياد سرزمين مادري آن را حكم آباد ناميده اند وجود روستاي كلاته عرب در مجاورت آن و نيزلهجه خاصي از زبان تركي كه در آن رايج است دليلي بر اين مدعا است .
2-حكم آباد بخاطر حكم (اله يار خان )حاكم آق قلعه جوين تجديد بنا شده است تا در مدخل ورودي دشت جوين كه از طرف شمال مورد هجوم تركمنها و خوانين بجنورد قرار مي گرفت دژ محكمي براي مقابله با آنها ايجاد شود .به اين خاطر با خراب شدن روستاي بزرگ جميع آباد اكثر اهالي آن با حكم وي در اين محل ساكن گرديدند . و بقيه اهالي جميع آباد پس از مدتي سكونت در روستاهاي اله آباد و سيد آباد و ابراهيم آباد به حكم آباد روي آورده و در آن ساكن گرديدند .
از بقاياي آثار تخريب شده و از خاطرات تمامي كهن سالان آن مي توان چنين استنباط كرد كه حكم آباد در گذشته هاي دور داراي شكوه و عظمت بوده بگونه اي كه در زمانهايي از عمر خود داراي بر- جهاي نگهباني در چهار دروازه ورودي و حصار بزرگي گرداگرد خود داشته است و شبها دروازه ها بسته و افرادي بنام مير شب به گشت زني در كوچه ها مشغول بودند.
خانه هايي بنام خيرات در ميدان ورودي دروازه شمالي بوده كه براي مسافران و پيشه وران و دوره گرد ها استفاده مي گرديده .سومين حمام عمومي آن به دستور يك روحاني بزرگ بنام شيخ غلامرضا واعظ كاظمي جويني كه به حاج شيخ واعظ معروف است ساخته شده بود .
«عطاملك جويني ملقب به علاءالدين از رجال ومورخان معروف اوايل دورﮤ مغول (و /623 ـ ف /681ﻫ.ق.) است. وي از آغاز جواني وارد كارهاي ديواني شد و از عمال امير ارغوان حكمران خراسان گرديد... وي در سال 654 به توسط امير ارغون به هلاكو معرفي شد و نزد او تقرب يافت. پس از فوت هلاكو وي و برادرش شمسالدين صاحب ديوان سبب رونق دولت آباقا بودند. عطاملك حكومت بغداد و عراق يافت. وي مؤلف تاريخ جهانگشاي جويني است». (معين، محمد، 1363).1
«عطاملك در تمام عمر خود معاصر بوده است با شيخ بزرگوار و دورﮤ حكومت او در عراق عرب و خوزستان (681ـ657) يعني در ولاياتي كه به كلي در نواحي مجاورﮤ فارس بوده؛ مصادف بوده است درست با بحبوﺑﮥ دوره فعاليت ادبي شيخ... اين معاصرت و اين قرب جوار، به علاوه سنخيت فضل و ادب بدون شك همه از اسباب و مقربات مناسبات خصوصي بوده». (قزويني، 1363، ص 644).
همانگونه كه پيش از اين اشاره شد، تيزبيني و دورانديشي سعدي باعث شده كه هر كس را با توجه به جايگاه فكري، علمي و اجتماعي وي ارزيابي كند و به ستايش و يا نصيحت او بپردازد.
عطاملك جويني، افزون بر داشتن منصب صاحب ديواني و نشان دادن كفايت و كارداني در امور سياسي و حكومتي و ادارﮤ بخشهاي پهناوري از عراق عرب و عجم در روزگار هلاكوخان مغول و بعد از آن، دانشوري است فرزانه كه با نوشتن اثر جاوداﻧﮥ خود يعني تاريخ جهانگشا و رساﻟﮥ تسليه الاخوان (جويني، 1361) فضيلت و دانش خود را در گسترﮤ تاريخ و ادب فارسي و عربي و قرآن و حديث و اخبار و امثال عرب و عجم نشان داده است. بنابراين جا دارد كه سعدي، حساب عطاملك را از برخي ممدوحان ناشناخته كه دست تقدير چند روزي زمام امور را در كف آنها نهاده و در كوره راههاي حوادث روزگار، ناگهان گم شدهاند؛ جدا سازد و عاشقانه، فرزانگي و كمال او را بستايد و دلباختهاش گردد.
موقعيت فعلي شهر تاريخي آق قلعه :اين شهر در غرب شهرستان جوين وشرق روستاي كلاته ميمري و فتح آباد قرار دارد بقاياي بجامانده ازاين برش معماري چينهاي و خشتي را حكايت ميكند ك ايستايي بارو از بيرون بصورت مايل و از ذاخل بصورت قائم و شامل مردگرد يا سرباز گرد بوده است . اين معماري مربوط به دوره ايلخاني است شايد بتوان گفت تنها معماري در سبزوار و جوين كه بناي آن داراي كتيبه است عناصري كه اق قلعه را از حالت قلعه خارج كرده و به يك شهر نزديك ميكند عبارتند از : ربض ،خندق ،41 برجو بارو ،شارستان د رضلع شمالي كهندژ در ضلع جنوبي بنا ف چون فضاهاي كالبدي فوق در اين محل موجود است لذا ميتوان آن را بعنوان شهر ناميد نه قلعه هر جند كه در متون به نام قلعه مذكور است .
مصالح برج و بارو از خشت و گل است ،داراي دروازه هايي در اضلاع شمالي ،شرقي و غربي بوده است .دروازه از داخل برج صورت ميگرفته اين برج به نسبت نيم برجها و برجهاي ديگر قطورتر است .با عنايت به اين مورد بايد در روبروي هر دروازه ،پل معلقي وجود داشته باشد مانند پل ورودي به كهندژ طابران طوس ،دروازه كهندژ هم از داخل صورت مي گرفته كه آثارآان بر بقاياي معماري محل مشهود است .در كهندژ ابنيه بعضا سه اشكوبه و تماما دو اشكوبه هستند ،آب اين شهر از قنات و احتمالا چاه تامين مي شده است . آثار رشته چاههاي قنات در آن مشهود است .از اينكه آيا در زمان حيات شهر خندق آبگيري شده يا خير نيازمند كاوش است .گمانه زني باستان شناسي صورت گرفته در سالهاي 65ضلع شمالي شارستان از معماري كمتري برخوردار بوده است لذا عرصه مسكوني آق قلعه شامل شمال آن نمي شود هر چند كه بهتر است كاوش ژئوفيزيك در تمام شارستان صورت گيرد سپس كاربري بر آن در نظر گرفته شود در مركز شارستان مسجدي با پلان مستطيل شكل از مصالح ،آجري و گچ مشهود است اين مسجد از نوع يك ايواني است كه گنبد خانه آن پشت ايوان قرار گرفته است طاق ايوان جناقيست در طرفين ايوان منارهاي آجري با تزئينات آجري لوزي و خفته راسته قرار گرفتهاست پلان گنبد خانه مربع است ودر گاهي در اضلاع شرقي و غربي در ارتباط باشبستان وجود دارد براي تبديل پلان مربع به 8ضلعي با استفاده از قاعده سكنج پلان به 8ضلعي تبديل شده سپس به 16و 32و با ايجاد بشن گنبد به شكل گرد چين پوشش شده است گريوار گنبد داراي كتيبه اي به خط ثلث در زمينه لاجورديست كه از ضلع جنوبي سوره جمعه با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز گرديده در برگيرندتمام اضلاع گنبد خانه است شبستانها داراي 2ستون عرضي شكل مربع و چهار ستون طولي ميباشند در وسط ديوار جنوبي شبستان محراب وجود دارد قرينه اين محراب در اين مسجد در ضلع غربي موجود است در اين مسجد سه محراب وجود دارد آقاي لباف خانيكي با توجه به دادههاي باستان شناسي حاصل از گمانهزني باستانشناسي قدمت اين مسجد را همدوره با گنبد سلطانيه زنجان و مقارن حكومت الجايتو گرفته اند .در حلا حاضر جاده ي جوين به خراسان شمال و استان سمنان از مركز اين شهر عبور ميكند و عملا شهر را به دو قسمت تبديل نموده است اين شهر سه دروازه داخل شبستانها ،كهندژو خندق ميباشد عمليات باز پيرائي و استحكام بخشي به بنا از سال 1380توسط ميراث فرهنگي شروع شده و تاكنون ادامه دارد .
دشت جوین از جمله حاصلخیزترین مناطق کشاورزی استان خراسان ویکی از قطب های کشاورزی استان محسوب می گردد با توجه به موقعیت جغرافیایی ونوع خاک منطقه و وفور چاه های متعدد عمیق و نیمه عمیق بستر بسیار مناسبی جهت پیشرفت کشاورزی در منطقه ایجاد کرده است. درتاریخ به سر سبزی این منطقه اشارات فراوانی شده است. مقدسی در قرن 4 هزار جوین دیدن میکند وجوین را پهناور وپر حاصل می داند که از آن میوه وغلات صادر می کرده اند.
دشت جوین بخاطر وجود دو منطقه کوهستانی و دشت، محصولات کشاورزی بسیار متنوع درآن پرورش می یابد. در قسمت های کوهستانی این منطقه انواع سر درختیها مانند سیب- زردآلو - توت وانگور ... (که البته در قسمت دشت هم سر درختیهایی مثل زردآلو و انگور وآلو به فراوانی یافت می شود.) همچنین کشت توت بخاطر پرورش پیله کرم ابریشم از اهمیت شایان توجهی در منطقه برخوردار است ولی در قسمت دشت با توجه به وجود آب فراوان و دشت حاصلخیز و پر برکت به انواع و اقسام محصولات کشاورزی می توان اشاره کرد از جمله این محصولات به:
غلات: گندم و جو که مهمترین و شاخص ترین محصولات کشاورزی منطقه است وکشاورزان مازاد برمصرف گندم و جو هایشان را به فروش می رسانند طبق آخرین اطلاعات آماری اداره جهاد کشاورزی جوین در سال 83 برابر قرارداد سطح زیرکشت خیلی بیشتر از این آمار است زیرا خیلی از کشاورزان قراردادی را برای کشت منعقد نمی نمایند وتعدادی هم خیلی فراتر از حد گندم و جو می کارند و طبق اظهار نظر مسوول جهاد کشاورزی منطقه جوین این آمار فقط مربوط به قرار داد فی مابین می باشد و اطلاع دقیقی از مازاد سطح زیرکشت در دست نیست.
نباتات صنعتی:
نباتات صنعتی مانند چغندر قند - پنبه - زیره و ذرت است.
که چغندر قند با توجه به وجود کارخانه قند جوین در منطقه بسیاری از کشاورزان تمایل زیادی به کشت این محصول صنعتی دارند و از نظر آماری دومین محصول پرطرفدار کشاورزی در جوین بعداز غلاتی مثل گندم و جو می باشد با توجه به آخرین آمار سطح زیر کشت چغندر قند حدود 5700 هکتار است که تمامی آن محصول در فصل برداشت تحویل کارخانه قند جوین و مقداری از آن تحویل کارخانه قند شیروان ونیشابور می گردد.
محصولاتی مانند پنبه هم توسط یکسری از کشاورزان کشت می گردد که این محصول طبق آخرین آمار اداره جهاد کشاورزی حدود660 هکتار از زمین های کشاورزی جوین را به خود اختصاص داده است.
سطح زیر کشت زیره حدود 1050 هکتار بوده که یکی از بهترین محصولات کشاورزی جوین می باشد، وکشت ذرت طبق آمار در حدود 770 هکتار از زمین های زراعی را به خود اختصاص داده است.
محصولا ت جالیزی:
محصولات جالیزی مانند هندوانه - خربزه و خیار که این محصولات در جوین مخصوصا هندوانه به وفور یافت می گردد. در جوین دو نوع هندوانه کشت می شود، که یکسری از این محصولات صرفا روانه بازار مصرف می شود و به هندوانه سفید - آرژانتینی وغیره مشهور است ویکسری از آن به هندوانه بومی منطقه معروف است. وصرفا جهت استفاده از تخمه های آن کشت می گردد. سطح زیر کشت هندوانه در منطقه جوین حدود 2000 هکتار است و اکثریت کشاورزان جوین در چند سال اخیر نسبت به کشت این محصول رغبت بیشتری نشان داده اند. سطح زیر کشت برای محصولاتی مثل خربزه و خیار در حدود 155 هکتار می باشد.
دانه های روغنی :
دانه های روغنی که در دشت جوین کشت می شوند عبارتند از: آفتابگردان -کنجد وکلزا که کلزا در چند سال اخیر مردم رغبت بیشتری برای کشت آن نشان داده اند چون چند دهه قبل این محصول در دشت جوین کشت نمی شده است و در پی دانه های روغنی کنجد قدیمی تر از بقیه محصولات است و بیشترین سطح زیر کشت را دارا است سطح زیر کشت محصولی مثل کنجد 420 هکتار است که این آمار در مورد آفتابگردان132هکتار وکلزا 186 هکتار می باشد وهمگی این محصولات بعد از برداشت روانه بازار های شهرستان سبزوار می گردد والبته محصول کلزا راطبق قرار داد به شرکت های طرف قرارداد می فروشند وبقیه در بازار آزاد فروخته می شود.